|
پاسداری از هویت، فرهنگ و میراث تاریخی ایران
|
خلاصه مقاله (( انگليس كارگردان تجزيه بحرين از ايران ))
استعمار انگليس به دنبال درك اهميت استراتژيك منطقه خليج فارس ، همواره به دنبال ايجاد جاي پايي براي حضور خود در اين منطقه مهم بود و از اّنجا كه ايران به عنوان يك كشور باستاني و تنها ً دولت – ملت ً حاضر در صحنه خليج فارس مانعي براي نيل انگليس به اهداف خود محسوب مي شد مورد هدف انگليس قرار گرفت تا با اجراي پروژه ايران زدايي از خليج فارس و تجزيه كرانه هاي جنوبي خليج فارس از ايران ، امكان ايجاد پايگاه هاي مورد نظر انگليس فراهم گردد .
تشكيل امارات متحده عربي با كارگرداني انگليس و جدايي بحرين از ايران بخشي از سناريوي لندن براي نيل به اهداف شوم خود در منطقه خليج فارس بود .بحرين امروز كشوري مستقل و از اعضاي سازمان ملل متحده مي باشد و استقلال و تماميت ارضي اّن مورد احترام ايران و ايرانيان مي باشد . و تنها هدف اين مقاله بررسي نقش انگليس در تجزيه بحرين از ايران مي باشد.
گليد واژه ها : خليج فارس – ايران - انگليس _ بحرين
" كارگرداني انگليس در تجزيه بحرين از ايران "
(( ... كرنول پيلي باليوز دولت انگليس كه به اسم حمايت تجارت تبعه دولت متبوعه خود در بندر ابوشهر اقامت داده ، شب و روز اوقاتش مصروف است به اينكه اسباب فساد و اخلا لي دراين بنادر و جزاير خليج فارس بر پا كند محض اجري اين مقاصد در اكثر از بنادر وكيلي از جانب خود قرارداده است در هر سالي چند مرتبه خود و كسانش به تمام بنادر و جزاير ايران و بنادر عربستان مي روند . اهالي اين صفحات را گاهي به اظهار مهرباني و بخشش ساعت و تفنگ و طپانچه و ملبوس و غيره اميدوار داشته به اطاعت و انقياد به دولت انگليس راهنمايي مي كنند . اگر كسي متابعت و پيروي اّنها نكند به تهديدات و بيم و كشتي هاي بخار او را مي ترسانند . امتداد سيم تلگراف از هندوستان به بوشهر را در انظار اعراب و غيره بزور تصرف اين بنادر و خليج قرارداده است مثل اّنكه بالصراحه به شيخ محمد حاكم بحرين نوشته است كه چرا علم دولت ايران در بحرين افراشته مي شود؟ چرا به مامورين دولت ايران آّميزش مي كنند ؟ مگر از قدرت دولت انگليس غافل شده ايد ؟ يا سبب كشيدن سيم از هندوستان به بوشهر را نمي دانيد؟...) " ميرزا سليمان خان ، مامور مقيم بحرين " 1
مقدمه
از روزي كه در افق آبهاي نيلگون درياي پارس ناوگان نيروي دريايي انگليس ظاهر شد ساكنان سواحل اين دريا رنگ آسايش را نديدند و هر روز به نوعي درگير فتنه ها توطئه ها وتفرقه افكني هاي كارگزاران انگليس بودند و در اين ميان هيچ يك از همسايگان اين دريا به اندازه ايران وايرانيان از اقدامات انگليس متضرر نگرديدند.
البته از آنجا كه انگليسي ها در طول تاريخ خود ثابت كرده اند با هيچ ملتي قرارداد اخوت نبسته اند و همواره پس از استفاده ابزاري از مزدورانشان در مرحله بعدي نوبت همان مزدوران است كه طعم سياست هاي انگليس را بچشند . به عبارتي همواره انگليسي ها پيرو اين جمله تاريخي يكي از سياستمداران معروف خود هستند كه مي گفت: ما دوستان ودشمناني نداريم ، دوستان ودشمنان ما را منافع ما تعيين ميكند . 2
كشور مستقل بحرين از كشورهاي دوست ايران در خليج فارس است كه داراي پيشينه مشترك تاريخي كهن سالي با ايران زمين مي باشد . اما تلاش و برنامه ريزي مداوم انگليس منجر به جدايي مرواريد خليج فارس از ايران گرديد . اما از آنجا كه تلاش انگليس در اين راستا نه به منظور دوستي با بحرين بلكه به دليل تامين منافع خود بود ، در اعمال فشار وسختگيري نسبت به اهالي بحرين تا آنجا پيش رفت كه مردم غيور بحرين در همان سالهاي قبل از استقلال دست به مبارزاتي باشكوه بر عليه انگليس زده وحتي موفق به بركناري چارلز بلگريو(Charles Belgrave ) مشاور انگليسي شيخ بحرين گرديدند. 3
هدف مقاله حاضر اين است كه با ارائه اسنادي متقن به كند و كاوي تاريخي پيرامون نقش انگليس در جدايي بحرين از ايران پرداخته و ياد اّوري اين نكته را لازم ميدانم كه دولت و ملت ايران همواره به مرزهاي تثبيت شده بين المللي و استقلال تمام كشورهاي جهان از جمله بحرين به ديده احترام مي نگرد .
زمينه سازي هاي انگليس
پيشينه بلند مدت حاكميت بي رقيب ايران بر بحرين بر هيچ پژوهشگري پوشيده نيست ، چنانكه در كتاب (( معجم البلدان )) نوشته ياقوت حموي در اين باره اّمده است :
(( بحرين مستعمره نشين ايراني نبوده ، بلكه سكنه شهرها و دهات [اّن] ، ايراني
و زردشتي مذهب بوده اند و فقط برخي از قبايل عرب در صحاري اّن به حال
بدوات [بدو] سكونت داشته و حتي رئيس قبايل را كه [به] قاعده خود عشاير
تعيين مي نمايند ، دولت ايران تعيين مي كرده است )) 4
همچنين ميرزا حسينخان سپهسالار در روزگار تصدي سفارت ايران در اسلامبول در نامه اي به عالي پاشا صدر اعظم عثماني متذكر شد : (( ... مسقط و بحرين دو مكاني است كه از هزاران سال قبل تا كنون متعلق به دولت عليه ايران بوده است و از دويست سال قبل الي حال چنين معمول است هر كس كه در اّنجا بزرگ و رئيس بوده ابتدا عريضه به دربار همايون شاهنشاه ايران مينوشته و فرمان ماموريت ميخواسته اّنوقت مستقل در امر حكومت ميگرديده و همچنين هر وقت مردم از او شكايت ميكردند و به دربار ايران عارض میشدند دولت ايران اّن شخص را معزول ميكرد . )) ۵
اما بحرين پيش از اّن كه در پي توافقات رسمي ايران و انگليس پيرامون مسائل خليج فارس در سال 1971 به استقلال دست يابد ، شاهد توطئه ها و زمينه سازيهاي انگليس براي مداخله در امور اّنجا براي جداسازي اّن منطقه از ايران بود .
نخستين نشانه هاي چشمداشت انگليس به بحرين در خلال اظهارات هنري ويلاگ Henry) (Willock_ وزير مختار انگليس درجريان مذاكره با دولتمردان ايراني (مارس 1820) آشكار شد . هنگامي كه نامبرده از امكان موافقت دولت ايران با واگذاري يك پايگاه انگليسي در كرانه هاي خليج فارس نا اميد شد به تهديد اشغال بحرين توسط انگليس پرداخت . 6
ماجرا از اّنجا اّغاز مي شود كه شيخ عبدالله حاكم مقتدري كه 22 سال در بحرين حكومت كرد ، از مداخله انگليسي ها در امور بحرين ممانعت كرده و حاضر به سرپيچي از اطاعت دولت ايران نگرديد و ضمن رد درخواست هاي عباس پاشا فرستاده محمد پاشا والي مصر براي اعلام اطاعت از والي مزبور اعلام داشت : (( اين جزاير متعلق به دولت ايران است )) انگليسي ها نيز به تحريك و مسلح سازي مخالفان شيخ عبدالله پرداخته و با چند فروند كشتي حمله به بحرين اّغاز و منجر به فرار شيخ عبدالله گرديد . ( سال 1258 ق / مطابق 1842 ) 7
اما از اّنجا كه محمد بن خليفه جانشين بعدي شيخ عبدالله نيز نتوانست غير از ايران به قدرت ديگري اظهار وفاداري كند و همچنان بر اطاعت حكومت بحرين از دولت مركزي ايران تاكيد مي كرد ، سرنوشت بهتري از شيخ عبدالله پيدا نكرد . انگليسي ها به شيخ محمد فشار مي اّوردند كه از تبعيت ايران خارج شده و استقلال بحرين را اعلام كند .
اسدالله ميرزا حاكم بوشهر در نامه اي به وزارت امور خارجه به تشريح اظهارات فرستاده شيخ بحرين پرداخته وبه نقل از وي نوشت : "" از هنگامي كه بيرق ايران را ما برده ايم بحرين وخود را بسته و رعيت دولت عليه ايران دانسته ايم ، از آن سال تا به حال سفراي دولت انگليس بناي بد سلوكي و بد رفتاري را گذارده ما را اذيت وآزار مي نمايند ... ما از آنها آسوده نيستيم و مي خواهيم در ظل حمايت ايران از اذيت ايشان ايمن باشيم ..." 8
پس از اّنكه محمدبن خليفه حاكم ايراني بحرين نگران افزايش مداخله هاي انگليس در بحرين مي شود ، در هفدهم شعبان 1276 به نامه نگاري با ميرزا سعيد خان موتمن الملك وزير امور خارجه و سلطان مراد ميرزا حاكم فارس پرداخته وبا اعزام فرستاده اي به دربار نا صرالدين شاه درخواست اعزام قواي دولتي براي دفع شر انگليسي ها را مطرح نمود . 9
بنا به گزارش كارگذاري فارس به وزارت امور خارجه (18ربيع الثاني 1277ه.ق) كماندار انگليس با كشتي فا كلند راه افتاده و دربندر لنگه ، كيش و ساير كرانه هاي خلج فارس به تهديد ساحل نشينان پرداخت كه اكيداً از واگذاري هر گونه كشتي به قواي ايراني عازم بحرين خودداري كنند . 10
دولت ايران قشوني را تدارك ديد و با كشتي هاي بادي راهي بحرين نمود . اما انگليسي ها مانع از ورود قواي ايراني به بحرين شدند و ضمن برانگيختن علي بن خليفه بر عليه برادرش محمدبن خليفه موفق به سرنگوني و تبعيد شيخ محمد گرديدند . از دست دولت ايران هم به دليل عدم برخورداري از نيروي دريايي كاري برنيامد و در صحنه ديپلماسي به اعتراض پرداخت . انگليس نيز كه درآن زمان هنوز نميتوانست آشكارا حاكميت ايران بر بحرين را زير سوال ببرد ، در پاسخ ، حاكميت ايران بر بحرين را تاييد كرد . 11
ميرزا مهدي خان منشي مهام خارجه فارس ، پيش از سرنگوني حاكم بحرين طي نامه نگاري مورخه 18 شوال 1276ق با وزارت امور خارجه در خصوص تحركات انگليسيها در بحرين هشدار داده و آماده باش قواي ايران جهت اعزام به بحرين را درخواست نموده بود : "" اين فقره يقين است كه حضرات انگليسي ها به هر قسم ممكن باشد ، اعراب آن طرف را به آشوب و فتنه و فساد تحريك خواهند كرد وبه سر بحرين خواهند كشانيد و خود كنار خواهند كشيد "" . 12
انگليس از عدم حضور نيروي دريايي ايران نهايت استفاده را برد و به مداخله روز افزون در امور بحرين پرداخت . درگيريهاي ايران در انقلاب مشروطه وپس از آن تحكيم حضور انگليس در مناطق جنوبي ايران به دنبال انعقاد قرارداد 1907 نيز مزيد علت گرديد تا انگليسيها حلقه محاصره بحرين را بيش از پيش تنگ كنند .
در ژوئيه 1911 قراردادي را به شيخ بحرين تحميل كرد ند ، مبني بر اّنكه (( ... امتياز نفت بدون اجازه انگليس به كسي داده نشود )) و اين قرارداد را در فوريه 1922 نيز تمديد كردند .13
حوادث بحرين از بهار سال 1302 ( رمضان 1341 ) شكل تازه اي به خود مي گيرد و دليل اّن نيز اين بود كه انگليسي ها به شدت از ابراز احساسات گرم مردم بحرين نسبت به ايران نگران شده و در صدد بر اّمدند با اشغال نظامي بحرين هر چه زودتر به اقتدار و نفوذ ايران در بحرين پايان دهند لذا با مسلح نمودن طوايف نجد و درگير نمودن ايشان با ايرانيان سياست جديد شان را عملي كردند.14 ( البته به نظر ميرسد دليل ديگر اين امر ورود عنصر نفت به عرصه بحرين بود) .
به ناچار دولت ايران در مورخه 23 نوامبر 1927 ( 30 اّبان 1306 ) نامه اي را به امضاي مهد قلي هدايت ( حاج مخبرالسلطنه ) نخست وزير ايران به جامعه ملل تقديم و رسماً از اقدامات انگليس در نقض حاكميت ايران بر بحرين شكايت كرد . 15
با اين حال انگليسيها همچنان در تحكيم موقعيت خود و تضعيف ايران در بحرين مي كوشيدند و كار را به جايي رساندند كه مسافرت ايرانيان را به بحرين ممنوع كرده و املاك موروثي و تاريخي ايرانيان بحرين را توقيف يا به زور خريداري كردند . در اين باره يكي از بازرگانان شيراز به نام عبدالحسين كريمي در مورخه 11/ 10/1320 نامه اي به ذكا الملك فروغي ، نخست وزير ايران نوشت كه اطلاعات جالبي پيرامون اقدامهاي ضد ايراني در بحرين مي دهد :
(( ... جناب اّقاي نخست وزير سوال ما ايرانيان مبني براين است كه به چه واسطه اهالي هند و عراق و مصر و كويت و دبي و عمان و رعاياي خاك حجاز ، بالاخره يعني رعاياي ابن السعود ، تمامي حق مسافرت به بحرين دارند براي اياب و ذهاب ولي ما ايرانيها حق ورود به بحرين نداريم .
جناب اّقاي نخست وزير زماني كه كشتي اّتشي از عراق يا هندوستان وارد لنگرگاه بحرين مي شود ، مسافران هند وعراق ذي حقند براي پياده شدن به بحرين ولي ايراني بدبخت كه داراي علاقه به بحرين هستند ممكن پياده شدن ندارند . اّيا شرمساري نيست براي ما ايراني ها [؟] اّيا اين بار ذلت تاكي ما به دوش بكشيم ]؟[ گواه اين مدعي ، خود جان نثار كه قريب سي سال بل تجاوز در بحرين سكونت داشتم و منزل شخصيم و اغلب دارائيم به دست مردم در بحرين موجود است و اغلب ايرانيهايي كه از بحرين مسافرت به ايران نموده اند ، ورقه هايي در دست داريم و دارند كه در اّن به زبان عربي ذكر شده است كه دخول در بحرين ممنوع است ، موجود .
به واسطه اّنكه حكومت بحرين در چهار سال پيش اّگهي صادر، مبني بر اينكه ايرانيان نبايد داراي املاكي باشند جز منزل شخصي و به مدت يك سال املاك خود را به اهالي بحرين بفروشند و چنانچه نفروختند، خود حكومت بحرين به نظريه دو نفر اهل خبره املاكشان را خريداري مي نمايد . گواه اين مدعي نه يك و نه دو، بلكه عده زيادي است كه املاكشان به طور اجبار به موجب اّگهي نام برده فروختند ... )) 16
انگليسيها به همه رويدادهاي مورد اشاره دامن مي زدند و مداخله در همه امور بحرين را در دستور كار خود قرار داده بودند . براي شيخ بحرين يك مشاور سيا سي انگليسي گمارده بودند كه بدون صلاحديد مشاور ، شيخ قدمي بر نمي داشت . همچنين گمركات بحرين به انگليسي ديگري واگذار شده بود و بودجه اّنجا را به دست گرفتند و شعبه بانك ًاسترن ً را گشودند و درصدي از بودجه نفت را به امور فرهنگي كه پيش از اّن در دست ايرانيان بود اختصاص دادند تا به امور فرهنگي ضد ايراني در راستاي پروژه ايران زدايي از خليج فارس بپردازند ؛ (( ... اين عمليات ظاهراً جنبه نوع دوستي و فرهنگي دارد ولي مقصود اصلي از اّنها اّن است كه حس ايران خواهي را در مردم ضعيف كنند ، تا در نتيجه ، فاصله بين ايشا ن و كشور اصلي اّنان ايران زيادتر شود و به مرور ايام رابطه خود را با هموطنان اصلي فراموش نمايند و خود را نسبت به ايرانيان بيگانه پندارند و در نتيجه اين احوال بحرين نسبت به ايران و ايرانيان اجنبي و در حكم بيگانه قلم داد شود . )) 17
مناقشه ايران و انگليس در خصوص بحرين ، به دنبال كشف نفت در اين جزيره وارد مرحله شديد تري شده و به شكايت ايران از انگليس به جامعه ملل منجر گرديد .از سويي ايران به هر شكل ممكن به اقدامات انگليس اعتراض و بر حاكميت خود بر بحرين تاكيد مينمود . به عنوان نمونه موارد ذيل قابل ذكر است :
1_ شكايت ايران از انگليس به"" اتحاديه پست بين المللي"" در برن مبادرت به دليل انتشار تمبر در بحرين و تاكيد بر لزوم استعمال تمبر ايراني در بحرين (سال1328) .
2 – اظهارات دكتر عليقلي اردلان در آستانه برگزاري نشست شورايعالي پيمان بغداد در تهران ، مبني بر آنكه : "" ايران بحرين را به صورت يك حاكم نشين انگليسي به رسميت نميشناسد و اين منطقه جزء لايتجزاي ايران محسوب ميشود ... ""(سال1335)
3_ اعتراض به قراردادنفتي بحرين و عربستان با تاكيد بر حاكميت ايران بر بحرين ( سال 1336). 18
اّزار و اذيت ايرانيان مقيم بحرين به تحريك انگليسي ها نيز تا زمان به استقلال رسيدن بحرين سيري صعودي داشت تا جايي كه اداره خليج فارس در مورخه5 /6/1343 خبر از آن ميدهد كه :"" عده اي از ايرانيان را بخاطر تكلم به زبان فارسي زنداني نموده اند و تضييقات آنقدر شدت يافته است كه ايرانيان بحرين به ناچار مليت خود را كتمان ميكنند "". 19
دولت ايران در هر مناسبتي و به هر بها نه اي بر حق حاكميت خود بر بحرين تاكيد و انگليس نيز به رد اّن مي پرداخت .
اين مناقشه نفس گير سرانجام پس از سال ها به دنبال توافق ايران و انگليس مبني بر تخليه خليج فارس از قواي انگليسي و حكميت شوراي امنيت سازمان ملل متحد در خصوص بحرين با استقلال بحرين در سال 1971 به پايان مي رسد ، اما شيطنت هاي انگليس به پايان نرسيد به طوري كه راديو لندن حتي حكم صادره از شوراي امنيت سازمان ملل در خصوص استقلال بحرين به عنوان يك " كشور مستقل را تحريف و از اّن به عنوان يك كشور مستقل عربي ياد كرد . 20 تا گام ديگري در راستاي پروژه تاريخي خود يعني ً ايران زدايي از خليج فارس ً برداشته باشد ، پروژه اي كه ساز اّن با طرح عناوين جعلي براي خليج فارس همچنان در حال نواختن است .
به هر حال مقاله حاضر با انتخاب يازده عنوان از اسنادي كه به نوعي به موضوعات فوق مي پردازد سعي دارد تا گامي در جهت افشاي واقعيات تاريخي درياي پارس و نقش انگليس درتحولات اّن برداشته باشد .
(( معرفي اسناد ))
سند شماره]1[ نامه محرمانه امير لشگر اّيرم ، رئيس كل تشكيلات نظميه مملكتي به وزارت امور خارجه است كه به تلگراف رمز مورخه 10/2/ 1312 نظميه بوشهر ( سند شماره ]2[ ) پيرامون اقدامهاي انگليسيها در اخراج ايرانيان از كار در بحرين ، اشاره مي كند . 21
تلگراف نظميه بوشهر گزارش مي دهد : (( ... حكم صادر نموده اند به اداره نفت بحرين كه اّنچه از رعاياي ايراني مستخدم هستند اّنها را خارج بنماييد . و علت خارج نمودن را هم به اّنها بگوييد كه ما هيچ وقت حاضر نخواهيم شد به رعاياي اجنبي شغل بدهيم – چنانچه از تابعيت ايران خارج شويد مي توانيم در تمام اوقات به شما مساعدت نموده و كار بدهيم ... )) 22 اسناد ]3[ و]4[ نيز دو فقره از گزارشهاي روزنامه هاي اّن روز دنيا پيرامون اقدامهاي ديپلماتيك ايران براي احقاق حق مالكيت خود بر بحرين و رويارويي انگليس با اقدامهاي مزبور مي باشد. در اين باره سند شماره ]3[ ، گزارش مورخه 16 مرداد 1313 حميد سياح ، ژنرال كنسول ايران در بيروت به وزارت امور خارجه مي باشد كه در اشاره به مقاله روزنامه فلسطين ، چاپ حيفا ( 5 اوت 1934 ) مي نويسد :
(( ... چندي پيش حكومت ايران نسبت به امتيازي كه براي استخراج نفت از معدن بحرين داده شده اعتراض شديدي كرده و در دوازدهم ژوئيه منشي جامعه ملل اعتراض مزبور را تسليم دولت انگلستان نمود . دولت انگليس اعتراض ايران را برطبق مكاتبات و مراسلات دولت ايران در سالهاي 1928 و 1929 بي مورد دانسته و ... خود را محتاج به دلايل ديگري ندانسته بلكه جزاير بحرين را يك امارت مستقلي كه به وسيله معاهدات مربوط به دولت انگليس مي باشد مي شمارد ... )) 23
البته احمد فرامرزي ، كارمند وزارت امور خارجه در مقاله جالبي پيرامون امور بحرين مطالب زيبايي نوشته و اين گونه به استدلالهاي سست انگليس كه حقوق خود را مبتني بر قرارداد با شيوخ منطقه مي دانست پاسخ مي دهد :
(( اّيا اگر كسي با نوكر و مباشر ملك صاحب ملكي قراردادي ببندد كه به موجب اّن ، مباشر يا نوكر حقي براي اّن شخص اجنبي در ملك قائل شود و همان شخص بيگانه هم در مقابل حق مزبور حقوقي در ملك براي مباشر قائل شود ، اين قرارداد و تباني كه بدون اطلاع و رضايت صاحب حقيقي ملك صورت گرفته ، خدشه اي به مالكيت صاحب ملك وارد مي اّورد ؟ )) 24
سند شماره ]4[ گزارشي است از روزنامه تايمز لندن ، به تاريخ 28 مه 1934 كه در پي طرح امتياز استخراج نفت بحرين ، به ادعاي دوباره حاكميت ايران بر بحرين اشاره كرده و خبر از اعتراض دولت ايران به وزير مختار اّمريكا در تهران مي دهد كه از اقدام بي اجازه كمپاني استاندارد اويل كاليفرنيا در دريافت نفت بحرين شكايت مي كند و درباره اعتراضهاي ايران مي نويسد :
((... در 26 نوامبر 1927 در زمان وزارتخارجه سر استن چمبرلن* دولت ايران ادعاي مالكيت و دارابودن حق حاكميت بر جزاير بحرين را نمود ]تجديد نمود صحيح تر است [ ولي وزير خارجه بريتانيا در ضمن ياد داشتي كه در 18 ژانويه 1928 به دولت ايران تسليم داشت از شناختن اين گونه حقوق براي ايران امتناع ورزيده . در دوم اوت 1928 ياد داشت ديگري از طرف دولت ايران راجع به همين موضوع واصل گرديد و در 18 فوريه جواب اّن را سراستن چمبرلن به دولت ايران داده است ... )) ۲۵
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------*chamberlain
بدون شك چمبرلن قرارداد منعقده در 31 اوت 1822 ميان ويليام بروس* نماينده مختار حكومت بمبئي با فرمانفرماي فارس را فراموش كرده بود كه به موجب اّن (( جزاير بحرين همواره جزء لايفنك ايران بوده)) و انگليس را متعهد مي ساخت كه : (( بحريني ها را به موجب موافقتنامه 1820 از برافراشتن هر پرچمي كه غير از پرچم ايران باشد باز دارند و انگليسيها هيچ نوع كمكي كه موجب خود مختاري و خود سري اّنها گردد درباره شان ننمايند )) 26
اسناد شماره ]5[تا ]8[ چهار فقره از اسنادي است كه بيانگر تعقيب مسئله بحرين از سوي ايران و حساسيت نسبت به نشريات سازمان هاي بين المللي در خصوص اّن مي باشد .به طوري كه سند]5[ نامه نگاري مورخه 28 اّذر ماه 1329 سفارت ايران در پاريس با وزارت امور خارجه مي باشد كه از درج نام بحرين به عنوان متعلقات بريتانيا در بولتن تجارت خارجي ً سازمان اقتصادي همكاري اروپا ً شكايت كرده و ياد اّور مي شود كه به دنبال اعتراض سفارت ايران در پاريس پاسخ مثبت سازمان مزبوررا دريافت داشته است . 27
سند ]6[ انعكاس مطلب فوق از سوي وزارت امور خارجه به دفتر مخصوص شاهنشاهي و نخست وزيري ، ضمن اشاره به اقدامات مشابه وزارت امور خارجه در اين رابطه مي باشد :
(( ... تلگرافاً به سفارت كبري شاهنشاهي در پاريس دستور داد كه فوراً شرحي به دبيرخانه اتحاديه مزبور نوشته و نسبت به اين عمل اعتراض و تذكر دهند كه بحرين جزء لابنفك ايران است و همچنين به سفارت كبري ايران در آنكارا اشعار گرديد از مقامات مربوط دولت تركيه نسبت به ذكر نمودن بحرين جزء متعلقات انگليس گله نمايند )) 28 .
سند ]7[ نيز نمونه جالبي از حساسيت كليه وزارتخانه هاي ايران نسبت به مسئله بحرين است ، تا جايي كه وزارت پست و تلگراف و تلفن در اعتراض به بخشنامه مورخه 7 نوامبر 1950 ً دفتر اتحاد بين المللي ژنو ً كه در اّن بحرين به عنوان نقاط مستقل ياد شده بود ، راساً به نامه نگاري اعتراضي با دفتر مزبور در ژنو پرداخته 29 و رونوشت اّن را به وزارت امور خارجه فرستاد كه سند ]8[ را تشكيل مي دهد . 30
_________________________________________________
William Bruce*
سند ]9[ تلگراف كشف رمز مورخه 4/4/ 1349 لندن به ارد شير زاهدي وزير امور خارجه در ابلاغ مقاله اي از روزنامه گاردين است كه به تشريح سياست انگليس در خروج از خليج فارس مي پردازد : (( ... در واقع بر اساس مداركي كه در وزارت خارجه تهيه شده و اينك سراّلك دو گلاس هيوم سرگرم مطالعه اّنها است دولت جديد مي تواند انتظار داشته باشد كه مسئوليت اجراي سيا ست دولت كارگري در مورد خروج نيروهاي انگليس را بر گردن بگيرد . دليل اين امر ساده است . مهمترين كشورهاي اين منطقه نمي خواهند كه ما در خليج { فارس } بمانيم . نيروهاي انگليس در بحرين تعهدات دفاعي ما را نسبت به كويت انجام ميدهد ، وقتي كه در سال اّينده اين تعهدات دفاعي سپري شود كويتي ها خواستار خروج انگليس خواهند بود . عده كثيري از اهالي بحرين كه نسبت به اهالي امارات متصالحه تحصيلات بيشتري دارند ، معتقدند كه ادامه حضور نيروهاي انگليس با هويت در حال رشد اّنها در قبال دنياي عرب و پيشرفت سيا سي اّنها مباينت خواهد داشت ...
از اين مهمتر اّمريكا ئيان اينك اّ شكارا پشتيباني خود را از سياست ايران مبني بر ايفاي نقش برادر بزرگتر در اين منطقه با مشورت و همكاري عربستان سعودي ابراز كرده اند . ايرانيها گفته اند كه خواستار خروج نيروهاي انگليس هستند و سعودي ها نيز كه روابط خود را نه تنها با ايران بلكه با يمن جنوبي ترميم كرده اند ، مايل به ادامه حضور نيروهاي انگليس نمي باشند ... ))31 سند ]10[ متن سخنراني اردشير زاهدي وزير امور خارجه در جلسه علني مورخه 9/1/ 1349 مجلس شوراي ملي مي باشد كه به تشريح دلايل تغيير سياست دولت ايران نسبت به بحرين و اعلام اّمادگي ايران براي حل و فصل موضوع از طريق برگزاري همه پرسي در بحرين پرداخته و موافقت ايران با حكميت اوتا نت دبير كل سازمان ملل را در اين رابطه اعلام داشت . 3۲
در نهايت سند ]11[ تلگراف مورخه 22/2/ 1349 وزارت امور خارجه به سفارت شاهنشاهي لندن در شكايت از عملكرد راديو لندن مي باشد ، چرا كه راديوي مزبور راي صادره شوراي امنيت سازمان ملل در خصوص بحرين را تحريف كرده و وزارت امور خارجه به سفارت ايران در لندن دستور پيگيري مسئله را مي دهد ، قطعنامه شوراي امنيت خواهان استقلال بحرين به عنوان يك كشور مستقل شده بود اما راديو لندن اين خبر را به صورت (( يك كشور مستقل عربي )) تحريف كرده بود 33
در پايان چكيده اي از سخنراني حساس (( شامورچي ساكلالوالا )) نماينده مجلس عوام انگليس پيرامون حقانيت مالكيت ايران بر بحرين ارائه مي گردد كه از نظر شناخت بيشتر با ماهيت سياست انگليس در خليج فارس اّن هم به اعتراف يك انگليسي در لباس نماينده مجلس بسيار مهم است ؛
(( ... براي اينكه نمايندگان از مطالب يك شرقي مظلوم و نحوه جواب وزارت امور خارجه انگلستان مطلع شوند ، برخورد واجب ديدم مطلب را در پارلمان مطرح كنم . زيرا وزارت امور خارجه انگلستان در اختفاي وقايعي كه مربوط به اين پيش اّمد تجاوز كارانه و رويه گستاخانه و تاثر اّور است اصرار مي ورزد . كليه مكاتباتي كه بين دولتين ايران و انگليس صورت گرفته ، به اين جهت مخفي مي ماند كه ادعاي انگلستان مبني بر بي انصافي است و نمي خواهد افق روشن را ببيند و تصديق كند .
اگر دولت انگلستان اين شهامت را داشته باشد كه تمام مكاتبات اخير خود را با دولت ايران منتشر كند و يا در روي اين تريبون ارائه دهد ، اّن وقت خواهيم ديد موضوع از چه قرار است و مسائل را چگونه جلوه مي دهند . اين مذاكرات طوري است كه وزارت امور خارجه بريتانيا هرگز قدرت ندارد با اين گونه منطق هاي سبك ، اّن را با يك دولت اروپايي مطرح كند و با اين وضع گفتگو نمايد .
پيش اّمد هاي دنيا نشان خواهد داد كه اگر اين موضوع بيش از اين دنبال شود ، نتايج و عواقب وخيم اين طرز رفتار را به زودي خواهيم ديد . از موقعي كه در ماه مه 1927 بين دولتين بريتانيا و حجاز نامه اي منعقد شده است ، بين دولتين بريتانيا و ايران نسبت به حق مالكيت و فرمانروايي جزاير بحرين مجادلات قلمي و كشمكشهايي سياسي توليد گرديده كه كم كم موضوع به جاهاي حساس رسيده است ...
... هر شخص بي طرفي مي تواند قضاوت كند كه در مالكيت جزاير بحرين ، حق به جانب ايران است يا انگلستان ؟ ... در ترازوي عدل و انصاف ، ادعاي ايران سنگين تر به نظر مي رسد . به علاوه ، از نژاد سكنه هم پيدا است كه از خون اّسيايي و ايراني به وجود اّمده اند و همگي مردمي زحمت كش و چست و چالاك و با هوش مي باشند و اين خود از امتيازات كلي ايرانيان است ...
... ] پس از ذكر ادله اي بسيار در اثبات مالكيت ايران بر بحرين [ اكنون دولت بريتانيا اين گونه دلايل قوي را از نظر دور داشته و مدعي حكمراني بحرين مي باشد كه اين خود ناشي از مشي سياست تاسف اّور امپرياليستي و غرور و قدرت است ، ولي ناچار روزي خواهد رسيد و اّن روز خيلي زود خواهد بود كه تمام اين دسايس زبرد ستانه ، در جنگ يك مشرق بيدار و غضبناك ، درمانده و عاجز شود .
پس از جنگ بين المللي ، رويه اي كه دولت بريتانيا پيش گرفته ، فاقد مال انديشي و دوربيني است و به ملاحظه همين تنزل اخلاقي كه در سياست بريتانيا نفوذ كرده ، مردم شرق ميانه و شرق دور و نزديك از سياستمداران بريتانيا به كلي سلب اعتماد كرده اند .
قدرت و تكبر و پيروزي بزرگي كه نصيب انگلستان شده او را كر و كور نموده و اصولي را كه در ابتداي جنگ عمومي براي وادار كردن ملتها به جنگ اظهار مي داشت ، يعني دم از كلمات اّزادي ، عدالت ، دموكراسي ميزد ، زير پا گذاشته و بلعكس ، در جهت برده كردن ملل ضعيف از راه محاصره اقتصادي و غارت ثروت اّنها پيش مي رود .
البته بحرين مركز مرواريد گرانبهاست و با اين سيا ست حريصانه كه بريتانيا اختيار كرده ، مايل نيست خود را راضي كند كه از چنين شكاري دست بردارد ، به اين لحاظ مي گويد شيخ بحرين يك حكمران اّزاد است ، اما اينها فقط حرف است . اّن كساني كه از تنظيم (( معاهده سور )) و مشي سيا سي انگليس به شدت نگران شده اند ، خوب مي دانند كه حقيقت اين حكمران اّزاد و مستقل چيست ؟ و داراي چه ارزشي نزد اعراب مي باشد .
دولت بريتانيا هميشه از اين افراد در ذخيره خود موجود دارد كه در مواقع لزوم اّنها را پادشاه اّزاد و مستقل نمايد . اين گونه افراد در حقيقت غلام زرخريد و بنده واقعي وزارت امور خارجه بريتانيا محسوب مي شوند و هر امري از لندن صادر گرديد براي اّنها در حكم قانون است .
مطلب ديگري هم هست كه به موجب اّن دولت بريتانيا نمي خواهد بحرين را تسليم دولت ايران كند و اّن اين است كه اين جزيره در محل موقعيت استراتژيكي و نقل و انتقالات نظامي بريتانيا قرار گرفته و به منزله كليد و دروازه خليج فارس شمرده مي شود ، زيرا از يك سو حمايت انگلستان بر سواحل عمان محكم شده و از سوي ديگر بر كويت و قطر كه داراي معاهدات خاصي است نفوذ خود را حفظ مي كند .
بلي ، اگر در عربستان يا شرق وسطي ، اّتش جنگ مشتعل شود ، از نقطه نظر سوق الجيشي ، جزاير بحرين براي دولت بريتانيا مركز مهمي است و لذا در چنين وضعي تصديق نمودن حقانيت دعوي ايران بر بحرين ، براي دولت بريتانيا از مواد غير قابل تحمل است و به عقيده من به واسطه همين يك مورد است كه دولت بريتانيا مجبور به ترديد در مالكيت ايران بر بحرين شده است )) 34
پينوشتها در ادامه مطلب
درود بر تو ای هم میهن
برخیزید که سازمان میراث فرهنگی خوزستان در تدارک نابودی آثار تاریخی خوزستان است. از تجاوز به حریم محوطه شوش که بگذریم حالا نوبت چغازنبیل رسیده است. از طرفی این سازمان به شرکت نفت اجازه حفاری می دهد و از طرفی دیگر ابنیه تاریخی را تحریف می کند تا در آینده نزدیک بتواند به اهداف ضد میهنی خود برسد.
از وبلاگ تاریخ و تمدن ایران به نشانی www.shahrestani.blogfa.com بازدید کنید و خود با مشاهده عکسهای منعکس شده در وبلاگ قضاوت کنید.
بار دیگر در راستای سیاست های ضد ایرانی کشور های عربی و به واسطه میلیاردها دلاری که برای تغییر نام خلیج فارس هزینه می کنند . این بار سایت گوگل نیز در اقدامی غیرمنطقی و ضد فرهنگی مبادرت به استفاده از عنوانی جعلی برای خلیج فارس نموده است.
گویا اشتهای اعراب برای نامهای عربی سیری ناپذیر است.چرا که نام تاریخی دریای سرخ در تمامی نقشه های قدیمی خلیج عربی است و در شمال اقیانوس هند دریای عرب قرار دارد اما با این همه تمام تلاش خود را به کار بسته اند تا خلیج فارس را نیز عربی کرده و تنها نام فارسی را از نقشه دریا های جهان حذف کنند. يشينهٌ اين تلاش ناميمون در حقيقت به دهه 1930 بازمي گردد: به دوراني كه سر چارلز بلگريو (sir Charles Belgrave)نماينده سياسي بريتانيا در خليج فارس، به عنوان نماینده انگلیس در خلیج فارس پیشنهاد تغییر نام خلیج فارس را نمود و تخم فتنه را کاشت.
هم اکنون هموطنان غیور و ایرانیان میهن دوست نامه ای را در اعتراض به این اقدام گوگل تهیه کرده اند که نشانی آن جهت امضاء ارائه می گردد. بدیهی است که نه تنها امضاء بلکه معرفی ..اطلاع رسانی و دعوت از سایرین برای امضاء این نامه بر هر ایرانی وطن دوست فریضه است.
اگر سر به سر تن به کشتن دهیم از آن به که کشور به دشمن دهیم
دریغ است که ایران ویران شود کنام پلنگان و شیران شود
http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html
عنوان بالا ، مقاله اي است كه در شماره 242-241 ماهنامه اطلاعات سياسي – اقتصادي در پاسخ به توليد فيلم اهانت آميز 300 به چاپ رسيده است . متن كامل مقاله از طريق جستجوي كلمه اطلاعا