رهبران جمهوری اسلامی همچنان از شدت و دامنه ضربه ای که در "روز قُدس" دریافت کردند، شکوه می کُنند. ناله پردازی اینان که در روزهای اخیر بر حجم سوزناک آن نیز افزوده شده، بسا بیشتر از آنکه از زخم التیام نیافته ی یک برخورد ناگُوار در گُذشته حکایت کند، بیانگر تشویش دسته جمعی از آنچه است که روزهای آینده به همراه خواهد آورد.
تازه ترین نمودهای بیرونی این اضطراب را آیت الله احمد خاتمی (امام جمعه موقت تهران)، آقای علی لاریجانی (رییس مجلس) به فاصله کوتاهی از یکدیگر در دور روز گُذشته عرضه کرده اند.
افراد یاد شُده، صرف نظر از تکرار مراسم همزنی آب و سریش برای چسباندن اتهامات معمول به انبوه مُخالفان، به گونه بی پیشینه ای به تشریح تاثیرات خُرد کُننده اعتراضهای مردُمی اشاره کردند. آقای لاریجانی با اشاره به شُعار "نه غزه، نه لُبنان، جانم فدای ایران"، دست بر دست کوفت: "اینها شُعاری نبود که از اُم القرای اسلام بیرون بیاید زیرا اینگونه شُعارها عزت اسلام را مخدوش می کُند."
همزمان، آیت الله خاتمی نیز در نماز جمعه به بازتاب بین المللی تظاهُرات مُخالفان و مُعترضان در "روز قدس" اشاره کرد و همچنین زبان به شکایت گُشود: "رسانه های بیگانه آن جمعیت چند میلیونی را نادیده گرفته و تنها جمعیت چند هزار نفری را در بوق کردند."
باند نظامی – امنیتی ولی فقیه به ویژه پس از تجربه "روز قُدس"، دریافته است که دیگر کمتر مُعترض یا مُخالفی به انتظار صُدور مُجوز تظاهُرات در خانه می نشیند یا به گونه موثری تحت تاثیر تاخت و تاز وحشیانه اوباش حُکومتی قرار می گیرد. از این هم بدتر درک این واقعیت است که توده ی خواهان تغییر، سقف تحمُل حُکومت را به عُنوان معیار انتخاب شُعارهای خود به رسمیت نمی شناسد.
آقایان لاریجانی و خاتمی در پس پلک بسته با کابوس "13 آبان" دست به گریبانند و با چشمان باز رژه "روز قُدس" را مُرور می کُنند. آنها به بهم ریختگی دو هفته ای حُکومت به خاطر مُسابقه فوتبال پرسپولیس – استقلال می اندیشند و پیامدهای فاجعه باری که هر تجمُع بیش از دو نفر می تواند برای "نظام" داشته باشد را تصور می کُنند.
پایوران وحشت زده جمهوری اسلامی با ناله های رنجور خود برای همه ی کسانی که در بیشتر شهرهای بُزُرگ و کوچک کشور، مراسم دولتی و مُناسبتهای گوناگون ورزشی، فرهنگی، علمی، صنفی، ملی و جُز آن را به تریبونی برای اعلام عدم مشروعیت حُکومت با همه زایده های تبلیغاتی - ایدیولوژیک آن تبدیل ساخته اند، مُستقیم ترین دلیل موفقیت حرکتهای اعتراضی و ابتکارهای مُبارزاتی شان را ارایه کرده اند.
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 17:15 توسط فرهمند
|
با توجه به بازی جمعه(10/07/88)پرسپولیس و استقلال وحجم بالای مخاطب این رویداد و حساسیتی که نظام به این مسئله دارد پیشنهاد میکنم از طریق اطلاع رسانی گسترده ای که در توان شما دوستان هست به تماشاگران و مردم برسانید که مانند بازی قبلی استقلال که منجر به پخش نشدن بازی و رسوایی صدا و سیما شد دوباره مردم در استادیوم با شعاری خود از جنبش ما (سبز) حمایت کنند چون مطمئنا این مسئله بسیار تاثیرگذار است وضربه مهلکی به نظام دیکتاتوری میباشد
حکومت نظامی در تهران
سایت روز: با گذشت ساعاتی از آغاز بازگشایی دانشگاهها درکشور ودرپی تجمع اعتراض دانشگاه تهران و دانشگاه صنعتی شریف،عصردیروز خیابان های تهران رنگ نظامی کامل به خود گرفت تا استقرار حکومت نظامی به صورت رسمی اعلام شود. در همین راستا تهران از اولین ساعات صبح دیروزشاهد حضورسنگین نیروهای انتظامی و بسیجی درمسیرهای انقلاب،قدس،چهارراه ولی عصر،میدان ولی عصر،کارگرجنوبی و شمالی،حومه خوابگاه کوی دانشگاه،اطراف دانشگاه صنعتی شریف و خیابان ادواردبراون به سمت درب اصلی دانشگاه تهران بود. نیروهای نظامی وابسته به سرکوبگران دولتی با حضوردرپیاده روها وچهارراه ها مانع ازتوقف مردم می شدندوآنان را متفرق می کردند.با گذشت ساعاتی ازظهر حضوربسیجیان در خیابان ها تشدید شدوشکل جدیدتری به خود گرفت. از ساعت 17 بعد ظهر، نیروهای بسیج با تجهیزات کامل دراطراف میدان هفت تیر مستقر شدند، درهمان حال نیروهای لباس شخصی و گارد ضد شورش خیابان های اطراف میدان هفت تیر تا خیابان کریم خان زند را تحت محاصره خود درآوردند. همچنین واحد های گارد ضد شورش سپاه و نیروی انتظامی درمیدان انقلاب، مقابل دانشگاه تهران و چهار راه ولی عصر مانع از تجمع جوانان شدند. این نیروهادرقالب گروههای 30نفره و با تجهیزات کامل و به طور مشهود از ظهر تا ساعات پایانی نیمه شب در خیابان ها حاضر بودند و حتی به عابرین هم تذکر می دادند که در یک نقطه نایستند. به گفته یکی از شاهدان عینی در خیابان 16 آذر، ماموران به هیچیک از عابران، حتی در پیاده رو ها اجازه توقف نمی دادند و گروه های بیش از سه نفره را متفرق می کردند. ماموران نیروی انتظامی هم بابرقراری ایستگاههای ایست بازرسی درمیدان ولی عصر تهران جلوی برخی از اتومبیل ها را می گرفتند وآنها رابازرسی می کردند. به همین علت ترافيك سنگيني در بلوارکشاورز تا خيابان انقلاب تهران به وجود آمد و تنها موتورسيكلتهاي متعلق به نیروی انتظامی حق تردد درپیاده روهای مركزي شهر تهران راداشتند.
تصویر سران مشتاق کشورها برای شنیدن سخنان احمدی نژاد در سازمان ملل
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 19:3 توسط فرهمند
|
پادشاهان از کتب تاریخی مقطع راهنمایی و متوسطه حذف می شوند
خبرگزاری مهر: رئیس گروه مطالعات تاریخ وزارت آموزش و پرورش از آغاز تغییرات جدید در کتب تاریخ مقاطع راهنمایی و متوسطه خبر داد و گفت: در تغییرات جدید، تاریخ نگاریهای نظامی و پادشاهان از کتب تاریخ این مقاطع تحصیلی حذف می شود.
یعقوب توکلی افزود: کتابهای تاریخ جدید این دو مقطع با رویکرد فرهنگی و تمدن پرور جایگزین تاریخ نگاری های سیاسی و نظامی پادشاهان و جنگها می شود.
وی با بیان اینکه این تغییرات به صورت تدریجی آغاز شده است، افزود: تغییرات در کل متون تاریخ زمان بر است و حتی سالها به طول می انجامد.
وی تصریح کرد: در این رویکرد پادشاهان و جنگجویانی نظیر چنگیزخان مغول یا سلطان محمدشاه و پادشاهان دیگری از این قبیل حذف و به جای آنان چهره های تمدن سازی همچون خواجه نصیرطوسی، زکریای رازی، ابوعلی سینا و ... پرداخته و توجه می شود.
رئیس گروه مطالعات تاریخ وزارت آموزش و پرورش با اشاره به اینکه هم اکنون تغییرات متون کتاب تاریخ این دو مقطع به صورت تدریجی و کارشناسی آغاز شده است، گفت: نشستهایی هم با معلمان تاریخ و برخی اساتید این بخش به صورت آموزشهای ضمن خدمت پیش بینی شده است.
توکلی اضافه کرد: تاکنون چند متن این کتاب در این مقاطع تغییر داده شده اما این تغییرات تدریجی است و سالها به طول می انجامد.
وی تغییرات در محتوای کتابهای تالیفی در آموزش وپرورش را بسیار دشوار خواند و گفت: تغییرات کتاب در آموزش و پرورش مثل دانشگاه ها نیست که استاد جزوه ای را معرفی کرده و بعد دوباره تعویض کند.
رئیس گروه مطالعات تاریخ وزارت آموزش وپرورش با اشاره به اینکه در کتاب تاریخ در رویکردی دیگر بیشتر به سمت تاریخ معاصر هستیم، خاطرنشان کرد: خواهان توجه ویژه در متون تاریخی به انقلاب اسلامی نیز هستیم.
اسلامی کردن دانشگاهها با تغییر اساتید و کتب درسی
شهرزادنیوز: طیبه صفایی، نایب رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس، گفت که کمیسیون مزبور به شدت پیگیر طرح اسلامی کردن دانشگاهها خواهد بود. وی از این که هر استادی به سلیقه خود سر فصل دروس را تغییر میدهد، اظهار تأسف کرد و خواستار آن شد که کامران دانشجو، وزیر جدید علوم، به شعارهایش در رابطه با اسلامی کردن دانشگاهها، عمل کند.
به باور طیبه صفایی، باید اعضای هیأت علمی در دانشگاهها و محتوای کتب درسی مورد بررسی قرار گیرند.
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 17:2 توسط فرهمند
|
گزارشی یک روانشناس زندانی ازجنایتهای اردوگاه مرگ کهریزک
من ا. ب. هستم لیسانس روانشناسی دارم و در یک کلینک پزشکی در خیابان ج. کار می کنم با دکتر ص. و کار ما پزشکی و تهیه دارو برای مردم است. مامورین پلیس ما را به دلیل داشتن یک جعبه آرسنو موتون و پیش بازرس شعبۀ 6 تخلافات پزشکی خیابان مطهری بردند و او بعد از این مرا به آگاهی و پس از آن به کهریزک فرستاد در صورتیکه من سوء سابقه ای نداشتم و هیچ تخلفی نداشتم .کابوس از اینجا شروع شد برادرم مفقود اثر است و خودم در جنگ ایران و عراق در اوایل جنگ در کردستان شرکت کردم و جزوه خانبازان می باشم. موقعی که من را به آگاهی فرستادند بعد از شکنجه هایی که در آگاهی مثل کابل و کتک خوردن ،دستبند و پا بند و بازجوئیهای شدید مشت و لگد در آگاهی شاپور بعد از چند روز به دستور همان دادیار شعبۀ 6 تخلافات پزشکی مرا به آدرس کهریزک بازداشتگاه کهریزک فرستادند .ما را با یک ون به آنجا بردند . وقتی که بطرف قم می روید از سه راهی کهریزک می پیچید به سمت جنوب شرق تهران و کاملا نظامی است و تپه ماهور دارد با سیم خاردار و پادگان کهریزک در لابلای تپه ماهورها است، که دسترسی آن برای افراد عادی سخت است بعد از گذشتن از یک فضای نظامی و عجیب و غریب به فنس اول می رسیم که کلاه سبزها هستند از گارد نیروی انتظامی و بعد از فنس دوم 3 کیلومتر بعد به یک پایگاه نظامی میرسیم که تا بازداشتگاه فاصله ای ندارد بعد از فنس دوم وارد ورودی می شویم. این تابلو نصب شده است که روی آن نوشته است، تحت نظرگاه 210 کهریزک فنس دوم پایگاه نظامی بود که تمام سربازها مسلح بودند و در وسط یک منطقۀ کاملا نظامی که بعضا صدای گلوله از میدان تیر شنیده می شد. در داخل این پایگاه شاهد مجموعه ای بودیم که زندانبانان در بالای دیوار نگهبانی می دادند و زندانیان در کف آن ،قسمتی داشت بنام زیر زمین که قرنطینۀ 1 و 2 آنجا بود و بالای آن دفتر امور اداری آن و سوله ای که داخل آن چند قفس ساخته بودند جهار قفس در حدود 4 اتاقک کوچک دقیقا شبیه قفس های که برای حیوانات مثل یوزپلنگ و شیر و گرگ در باغ وحش تهران ساختند . پشت سر هم 3 قفس را نصب کردند و جوشکاری کردند که احتمالا این قفسته ها را در کارخانه های زندان کچوئی ساخته اند .ارتفاع قفس 3 متر است و هر قفس حدود 25 الی 30 مترمربع مساحت دارد و کف کل سوله موزائیک شده است که پر از لکه های خون،استفراغ و قی و چرک زندانیان قبلی است . 4 اتاقک که روی قفسها ساختند حدود 20 متر مربع مساحت دارند و در داخل هر کدام بین 30 تا 40 نفر را انداخته اند درهای فلزی دارند که روی آن توری کشیده اند و شبها همۀ درها قفل می شد سوله با 3 هواکش ،هوایش عوض می شود .(سوله بزرگ 400 الی 500 متر مربع و دیوارهای سوله سیمانی هستند. تحمل این فضا و سر و صداهای آن فن ها خیلی سخت است . دستشوئیها و سرویسهای بهداشتی به عمد خراب هستند و در انتهای سوله قرار دارند . حمام ندارد ،آب ندارد . تانکر آبی که برای زندانیان می آورند مخلوطی از آب و گازوئیل است. آبی لجن و کثیف که ممکن است از چاله ها پر کنند و بیارند و زندانیان مجبور بودند همان آب را از یک بطری خانواده هر نفر یک قولپ در طول روز یا 2 بار 2 قولپ در طول روز بنوشد تازه این آب را 48 ساعت یکبار یا گاهی 24 ساعت یکبار نمی آوردند و گاهی جیره نان و سیب زمینی را هم نمی دادند و 24 ساعت گرسنه و تشنه می ماندیم و زندانیها همیشه نگران بودند که از گرسنگی نمیرند و نای حرف زدن نداشتند . مجموعه آنجا همراه با سربازهای مسلح و فضاسازی که از روز اول همراه با کتک زدن و فحاشی ناموسی و لخت و مادر زاد کردن ما به محض ورود و شلاق زدن و لوله زدن و ایجاد رعب و وحشت بود تا روح ما را بکشند. متهمی که بیمار و گاها بی گناه است.فضای رعب آور و وحشتناک در عمق و در دور افتادگی و گرسنگی دلایل مرگ در کهریزک بود هر رور به چشم خودمان 2 الی 3 تا و گاه 7 الی 8 نفر را می دیدم که کشته می شدند داخل کیسه و یا پتو می انداختن و زیپ کیسه ها را می کشیدند و داخل ماشین می انداختند و می بردند گاها مرده ها چند ساعت زیر آفتاب می ماندند تا باد بکنند و بترکند و صورتشان شناخته نشود یا در آن محوطه پشت سوله خاک می کردند. کانکسها را چیده بودن و در داخل هر کانکس 60 الی 70 نفر زندانی بود تپه ای وجود داشت بنام تپه سفید که افراد را با بدنی برهنه بالای آن می دواندن که زخمی می شدند. پشت همان تپه سفید بسیاری از جسدها را دفن کردند در زیر خاک و همینطور در دور تپه ماهورهای اطراف. با چشمان خود دیدم کسی را که حقی سرهنگ نیروی یگان ویژه اردوگاه بود کف اردوگاه نشاند و با کلت تیر مستقیم از بالا به سرش شلیگ کرد که طرف مرد و خون دورش را گرفته جسدش را پشت کانکسها بردند. گاهی از دور بوی چوب و دود و گوشت سوخته یا پشم موی وز کرده به مشاممان می رسید. ما همیشه گرسنه بودیم وبا یک تکه نان لواش نازگ و یک تکه سیب زمینی در طول 24 ساعته زندگی می کردیم. بازداشتگاههای مثل داخائو،ماتازن ،آشویتس،ابوغریب و گوانتانامو را از یاد ببرید. اول اینجا است و کورگاه و قبر شما ،دنیا و آخرت شما همینجا است. این جملاتی بود که احمد رضا رادان جانشین فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ وقتی هفته ای یکبار پنچشنبه ها صبح با هلیکوپتر به اینجا می آمد و خودش به همراه کشمیری،عامریان،حقی ،کومیجانی، زندی، خمیس آبادی، حسینی ،موسوی ،سید،حاجی ،مهندس و رئیس اسامی مستعار که بقیه آنها داشتند و گاردهایی که با عینک دودی و نقاب صورت خود را پوشانده بودند و ما را کتک می زدند. این شکنجه گران و آدم کشان اسامی مستعار هم داشتند که ما نمی دانستیم چه کسی هستند روزهای دوشنبه و سه شنبه حقی با گاردیها و کومیجانی می آمدند و ما را می زدند. روزهای پنجشنبه رادان و عامریان و کشمیری با هلی کوپتر می آمدند و همینطور ماکان که خانواده های زندانیان را جلوی در کتک می زد. اگر در طول ماه یا هفته گذر خانواده با هزار بدبختی به آنجا می افتند و می توانستند از یک قاضی برای زندانی خود نامه بگیرند با لاستیکهای توپر سفید، با باتون ،با چوب با هر چیزی که باور نمی کنید می زدند. ما را لخت و مادر زاد و خیس می کردند و می کوبیدن روی زمین و روی آسفالت داغ وسنجاق قلت می زدیم و می زدند تا توی شیبی که پایین بود بیهوش شویم و دوباره آب روی ما می ریختند و ما را به هوش می آوردند و به سربالایی می گفتند بدوید ،یا دیوار را هل بدهید که عقب برود و هر کسی عقب می ماند بیشتر کتک می خورد. افراد گرسنه از شدت شکنجه ها به استقبال مرگ می شتافتند و خودکشی می کردند وقتی شخص اضطراب و ترس و گرسنگی و بیماری و سرکوبگری در پیرامونش باشد به همین جا می رسد زمانی که از شدت گرسنگی و تشنگی به مرگ راضی می شود و چندین ماه در این شرایط احاطه شده باشد استقبال از مرگ براش کاملا عادی است .افرادی در اینجا 18 ماه بودند وقتی بدن هیچ مواد مغذی مثل نمک ویتامین نمی گیرد چگونه می تواند در مقابل استرس و وحشت و کتک مقابله کند حالا بر این شرایط دائما کرامت انسانی ما را از بین می برند و ما را لخت و مادر زاد می کردند و در حضور 800 چشم با باتون به لای پاها و رانها و کفلها و مقعد بمالند و در اتاقکی تجاوز جنسی نمایند و هتک حرمت بکنند و علاوه بر اینها ضرب و شتم و لوله و شلنگ و باتون و مشت لگد که هر روز وجود داشت. هر روز وقتی ما را به آمار می بردند با کتک می بردند و با کتک می آوردند یعنی روزی 2 بار جیره کتک خوردن داشتیم برای رفتن به آمار و برگشتن از آمار این فجایعی است که هر ساعت و دقیقه در کهریزک برای زندانیان اتفاق افتاده است. به خانوادۀ زندانیان می گفتند او را به کهریزک فرستادیم معلوم نبود کجاست وقتی شما می گویید زندان قصر معلوم،وقتی می گویید اوین ،قزل الحصار،رجائی شهر معلوم است. اما کهریزک کجاست؟ کسی نمی دانست! عدم اطلاع رسانی به خانواده ها،عدم دسترسی به بازداشت شدگان، نبودند تلفن برای اطلاع دادن به خانواده ها ،قطع هرگونه ارتباط با دنیا بیرون از زندان ،غذای ما فقط نان و سیب زمینی و آب کثیف و تنها ارتباط ما با دنیا فقط شکنجه و توهین و مامورانی که به تو فحش می دهند .بعضی وقتها جیره کتک تا 5 بار تکرار می شد در ساعت ورود که لخت و مادر زادمان می کردند دیگر حیثیت و آبرو و غرورمان از بین می رفت . سئوال و پرسش و نام نشان در یک دفتر ثبت می شد نه کارتکس داشتیم و نه چیز دیگری ،هیچی فقط آبرویت را می ریزند و کتک می زنند و این فاجعه ادامه دارد وتمام نمی شود و فکر می کنی دچار یک کابوس شدی که انتهاهی ندارد . مشکل بیماری جسمی ،روحی،روانی شرایط نامطلوب و تنک هم خوابیدن 100 نفر آدم در 70 مترمربع جا و در صورت در خواست درمان افسر نگهبان ما را آنقدر کتک می زدند تا دیگر حوس قرص یا دارو نکنی . بیماران که دچار خونریزی می شوند و آنقدر به آن حالت نگه داشته می شوند تا. محوطه پر از اقرب ،رتیل و سگهای ولگرد و شغال و موشهایی درشت و عجیب و غریب است گورکن ها و تشیها شب همه جا به چشم می خوردند و تپه ماهورها را می کنند و دنبال چی می گردند نمی دانی هر لحظه منتظر چیزی باید بود.کل منطقه نظامی و فنس کشیده است که حتی این سئوال با وجود آن که ورودی و خروجی حدود 5 کیلومتر راه است به نظر بی انتها می آیید در طول این 2 سال در حدود شاید 20 هزار نفر را به اینجا آورده اند و این طور روحیه شان را داغون کردند تا به جامعه بروند و برای دیگران تعریف کنند تا آنها از شدت ترس هیچوقت اعتراضی نکنند . اصل و هدف از ایجاد این کهریزک ایجاد رعب و وحشت در بین مردم بخصوص جوانان ،اینجا آدم های بودند که یک ماه زیر شکنجه در آگاهی بودند و اعتراف نکردند. اما وقتی به کهریزک می آوردند و 2 ساعت زیر شکنجه آنها را می گذاشتند هر چیز راست و دروغی را قبول می کردند و از آنها امضاء و اثر انگشت می گرفتند .حتی مال و اموال مردم را با کتک از آنها می گرفتند و هیچ مدیریتی بر روح خود و رفتار خود نداشتند یکی از آنها که از هوش رفته بود انگشتش را گرفتند و زیر ورقه زدند و با همان ورقه رفتند خانه و زندگی اش را صاحب شدند .سئوالی که همیشه در ذهن داشتم این بود که این اجساد کجا می برند .پزشک قانونی که بدون هویت و کارتکس جسد قبول نمی کند و ما هم آنجا مدرک و پرونده ای نداشتیم .پس این اجساد چی شده اند .یادم یک روز جوانی را زیر شکنجه دچار خونریزی شدید شد. گفت من فرزند شهیدم چرا من را می زنید .سرهنگ پاسدار کومیجانی که فرمانده کهریزک بود خودش آمد و شخصا جوان را با لوله سفید توپر آنقدر کوبید تا بی هوش شد .سرهنگ پاسدار کومیجانی می گفت :پدر سگ حالا که پسر شهید هستی بیشتر باید کتک بخوری تا آبروی پدرت را نبری . هر وقت کومیجانی می خواست افراد را بزند لباس پلنگی می پوشید و من به چشم خودم دیدم خمیس آبادی و با قفلی سر محسن روح المینی کوبید و آنرا جلوی سوله در هواخوری آنقدر آویزان کرد تا خون از سرش رفت و مرد . 200 نفر شاهد مرگ او بودند دیدن که لای پتو انداختند و بردند . همین طور محمد کامرانی وامیر جوادی فر لنگرودی و چند نفر دیگر که ما اسم هایشان را نمی دانستیم که در دفتر اسامی آنها ثبت نشده است و یک دفتر جداگانه داشتند وقتی آن دانشجوها و جوانان را آوردند ما را از قرنطینه بیرون کردند و بجای ما آنها را در قرنطینه زیرزمینی کردند .جمعا 20 نفر از جوانان زیر دست احمد رضا رادان ،حقی عامریان ،کومیجانی ، کشمیری ،موسوی ،حسینی و خمیس آبادی ،زندی و ماکان کشته شدند. سربازها خیلی کم زندانیان را می زدند مگر اینکه روسای به آنها دستور بدهند.زندی این اواخر بهتر شده بود و کمتر می زد و در شیفت خودش اجازه نمی داد حتی سرگرد کومیجانی وارد میدان شود و بزند و از پشت سر او صحبت می کرد و می گفت اگر من شما را می زنم بخاطر اینکه اونها نیاند بدتر بزنند و این فشارهای روانی باعث شده بود که خود زندی بیمار شود و یک هفته نیایید و حتی می خواست دست به خودکشی بزند وقتی احمد رضا رادان می آمد نهره می زد که هیچ کس از اینجا بیرون نمی رود با لهجۀ اصفهانی اش می گفت: ها چاق شدید،گنده شدید همین الان میدم دارتون بزنند ،چرا به اینها غذا میدین مگر نگفتم هیچی ندین!در صورتیکه به ما فقط نان و سیب زمینی داده بودند .می گفت بایستی اینها مثل خر سوارشون شد. تا صدای خر در نیاوردن صدای سگ در نیاوردن بیرون از اینجا نباید بروند .رادان خودش از همه بی رحمتر بود پنجشنبه ها که می آمد .یکبار دیگر هم در آنجا شاهد بودم که در جایی که می خوابیدیم لابلای هم زندانیان جا نداشتند و شب به همدیگر مشت و لگد می زدند مجبور شدیم صبح برای آنها صحبت کنیم و بگویم ما همه همدردیم چرا همدیگر را می زنیم .اینها از خدا می خواهند که ما به جون هم بیفتیم و بعد زندانیان آرامتر شدندو کمتر همدیگر را می زدند. این فاجعه ای بود که ماداشتیم تا روزی که بالاخره بازرسها آمدند . روزی که بازرسها آمدند ما را تهدید کردند اگر بگویید چه بلائی سر شما آمده همتون را می ترکونیم. به بازرسها بگویید غذا می دهند با ما خوب رفتار می کنند پتو می دهند و پتو آوردند زیر همۀ ما برای اولین بار پتو انداختند ولی خوشبختانه چندتا از دانشجوها و 6 نفر از لیسانسه ها که در قرنطینه بودند همۀ حقایق را گفتند و آبروی آنها را بردند . وقتی فلاح و کومیجانی می خواستند بیایند جلو یکی از اعضای بازرسی سر آنها داد زد و گفت بروید عقب.بعد این 6 نفر گفتند اگر ما بگوییم که این چیزها را شما بروید ما را می کشند . اسم این 6 نفر را بنویسید و سر آنها فریاد زد . یک مو از سر این 6 نفر کم بشود وای به احوال شما و بالاخره این 6 نفر را با تحت الحفظ به قرنطینه آوردند از آن روز که بازرسها آمدند تا روزی که کهریزک را بستند و ما را به قزل حصار و بعد رجائی شهر آوردند 48 ساعت گذشت که برای اولین بار آنشب برای ما برنج دادند و دیگه کتک نزدند و بعد از ان ما به اینجا آمدیم. ثمرۀ بستن کهریزک و آزاد شدن ما از کهریزک بخاطر خون شهیدانی بود که این جوانان که در خیابان برای آزادی کشته شدند و در کهریزک شهید شدند و اسامی آنها در دنیا منتشر شده است .خون آنها هدر نشد و هزاران انسان مثل ما از کهریزک نجات پیدا کرد.
به امید روزی که همۀ مردم ایران در آزادی و بدون شکنجه و قول و زنجیر استبداد زندگی کنند
زندانی ا. ب
27 مرداد 1388
این زندانی به مدت 85 روز در اردوگاه مرگ کهریزک زندانی بوده و بر او تمامی این جنایتها روا داشته شده است.بنابه اظهارات زندانیانی که از اردوگاه مرگ کهریزک نجات یافته اند آمار این اردوگاه بیش از 400 نفر بوده است . دستگیر شدگان قیام را به زندان اوین منتقل کرده اند . و سایر زندانیان را به شکنجه گاه آگاهی شاهپور،زندان قزل حصار و زندان گوهردشت منتقل شده اند. اکثر آنها در زندان قزل حصار بسر می برند. این زندانیان بی دفاع دچار ناراحتیهای متعدد جسمی و روحی هستند و از فرط گرسنگی تا حد زیادی وزن خود را از دست داده اند.
از طرفی دیگر برای از بین بردن اسناد جنایت واقع شده بخصوص قربانیان آن سعی دارد زندانیان را اعدام نماید و حتی گفته می شود که 24 نفری را که از زندان قزل حصار برای اعدام به زندان گوهردشت منتقل و اعدام کردند تعدادی از آنها از زندانیان کهریزک بودند.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
30 مرداد 1388 برابر با 21 اگوست 2008
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 17:58 توسط فرهمند
|
شبکه جنبش راه سبز(جرس): پیکر ده ها نفر از شهدای جنبش سبز در تاریخ های 21 و 24 تیرماه به صورت مخفیانه و بدون اسم و مشخصات فردی در قطعه 302 بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شده است
این اقدام در حالی صورت گرفته که ده ها خانواده که بستگان شان در جریان راهپیمایی های مسالمت آمیز اعتراض به کودتای انتخاباتی ناپدید شده اند همچنان در جستجوی خبری از عزیزان شان هستند اما مقام های قضائی و امنیتی با گذشت هفته ها حاضر به پاسخ گویی در مورد سرنوشت این افراد نیستند.
یکی از پرسنل سازمان بهشت زهرای تهران به سایت نوروز، رسانه اینترنتی حزب مشارکت، گفته است« در روزهای 21 و 24 تیرماه جنازه هایی بدون نام و مشخصات و تحت تدابیر شدید امنیتی، به این قبرستان منتقل شده و با صدور اجباری جواز دفن برای آن ها در قطعه 302 بهشت زهرا به خاک سپرده شده است.
سایت رسمی حزب مشارکت همچنین خبر داده که در فهرست جوازهای دفن صادر شده روز 21 تیرماه در بهشت زهرای تهران دستکم 28 جواز بدون ذکر نام و نام خانوادگی صادر شده و همگی در قطعه 302 به خاک سپرده شده اند، و اقدامی مشابه روز 24 تیرماه نیز 16 جواز دفن با بدون ذکر نام و نام خانوادگی صادر شده است.
اواسط تیرماه خانواده های برخی از شهدای جنبش سبز از وجود ده ها جنازه در سردخانه ای در جنوب غربی تهران خبر داده بودند، که با تحویل جنازه های منجمد به خانواده ها در روزهای بعدی این خبر نگهداری پیکرهای شهدای جنبش سبز در سردخانه های صنعتی مورد تائید قرار گرفت.
اجساد در سردخانه های پزشکی یا پزشکی فانونی منجمد نمی شوند اما به دلیل اینکه این جنازه های در سردخانه های صنعتی نگهداری شده بودند، اجساد منجمد شده و به فرم خود را از دست داده بودند
پس از رویت جنازه های شهدا در سردخانه های صنعتی و وحشت آمران و عاملان کشتار و سرکوب مردم، از انتشار خبرآن،جنازه ها بدون شناسائی به بهشت زهرا منتقل و به خاک سپرده شده اند
مسئولین بهشت زهرا در روزهای اخیر حاضر نشده اند در این مورد توضیحی ارائه کنند و هیچ یک از آن ها حاضر به پاسخگویی در مورد این اجساد و تدفنین مخفیانه شهدای جنبش سبز نبوده اند. با این حال سایت حزب مشارکت اعلام کرده که با همکاری برخی از پرسنل سازمان بهشت زهرا، شماره جواز دفن شهدایی که بدون نام در قطعه 302 به خاک سپرده شده اند را در اختیار دارد و در صورت لزوم منتشر خواهد شد.
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 16:44 توسط فرهمند
|
موج سبز آزادی : فردا شب (پنجشنبه) قرار است احمدینژاد به اصطلاح گفتوگوی تلویزیونی با مردم داشته باشد. در همین حال گروهی از فعالان اینترنتی نیز از مردم دعوت کردهاند که همزمان با این سخنرانی، مردم بر پشت بامها حاضر شوند و شهرها را از فریاد الله اکبر پر کنند.
به گزارش موج سبز آزادی، احمدی نژاد قرار بود امشب (چهارشنبه ۲٨ مرداد) به تلویزیون بیاید، اما وجود گزارشهایی مبنی بر احتمال قطع کلی برق به علت شوک ناگهانی ناشی از اضافه بار شبکه توزیع برق، باعث تعویق این گفتوگوی زنده شد. این تعویق، دقایقی پیش به طور رسمی اعلام شد و بر اساس آن، حضور احمدی نژاد در تلویزیون به فردا پنجشنبه بعد از بخش خبری ساعت ۲۱ شبکه اول سیما موکول شد.
بر اساس این گزارش، گروهی از فعالان جنبش سبز از هفتههای قبل به طور گسترده برای قطع برق در ساعت ۲۱ امشب (چهارشنبه) برنامهریزی کردهاند. اما علاوه بر این برنامه، با توجه به اینکه اطلاعرسانی برای تکرار این کار در شب بعد ممکن نیست، فعالان سبز تصمیم گرفتهاند همزمان با سخنرانی زنده احمدینژاد به پشت بامها بیایند و آسمان تهران و دیگر شهرها را از فریاد الله اکبر پر کنند.
امروز ۲٨ مرداد تهران غرق در فریاد الله اکبر و مرگ بر دیکتاتور
امروز ۲٨ مرداد است، سالگرد کودتای شاه علیه نخست وزیر قانونی کشور دکتر مصدق. آن کودتا ایران را ۲۵ سال در دیکتاتوری مطلق سلطنتی فرو برد. امروز بیش از ۷ هفته ازکودتای ایادی ولایت مطلقه فقیه علیه جمهوریت و رای ملت می گذرد. در این مدت مردم ایران، بویژه مردم آگاه و مبارز تهران بخصوص دختران و پسران هشیار و آزادیخواه و شجاع ایران، لحظه ای دست از مقاومت و مبارزه نکشیده اند. امشب نیز تهران در فریاد مرگ بر دیکتاتور و الله اکبر پایه های پوسیده استبداد را به شدت لرزاند. فردا هم چنین خواهد بود و تا شکست مطلق کودتا چنین خواهد بود. کودتای ۲۲ خرداد شکست خود را در پیشانی دارد. ویدئوهای امشب به همراه گزارش های دیگر به اطلاع خوانندگان خواهد رسید.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 16:33 توسط فرهمند
|
شبکه جنبش راه سبز(جرس): علی کریمی بازیکن سابق تیم بایرن مونیخ و بازیکن فعلی تیم استیل آذین، مهدی مهدوی کیا بازیکن تیم فرانکفورت، جواد نکونام و مسعود شجاعی بازیکنان تیم اوساسونای اسپانیا،محمد نصرتی و حسین کعبی شش عضو تیم ملی ایران که در بازی با تیم ملی کره جنوبی برای ابراز همدلی با مردم ایران با مچ بند سبز در زمین بازی حاضر شدند،برنده نخستین جایزه «ورزش برای صلح» شدند.
اسامی این فوتبالیست ایرانی به همراه سرگئی بوبکا قهرمان رشته پرش با نیزه المپیک و ادوین موزس قهرمان دو چهارصد متر با مانع المپیک در جریان مسابقات دومیدانی قهرمانی جهان در برلین به عنوان برندگان نخستین دوره جایزه ورزش برای صلح اعلام شد.
هیچ کدام از 6 فوتبالیست ایران در این مراسم حضور نداشتند اما امید نوری پور نماینده ایرانی الاصل حزب سبزها در پارلمان آلمان از حزب سبزها این جایزه را به نمایندگی از فوتبالیست های ایرانی دریافت کرد.
اغلب این بازیکنان پس از بازی با کره جنوبی و حضورشان با مج بند سبز با فشارها و محدودیت هایی از سوی مقامات ورزشی ایران مواجه شده واز ادامه بازی در تیم ملی کناره گرفته اند.با این حال محبوبیت آن ها در میان مردم و همچنین هواداران فوتبال در ایران با افزایش بی سابقه ای مواجه شد تا جایی که بسیاری از مردم آن ها را ادامه دهنده راه اسطوره هایی چون جهان پهلوان تختی و پوریای ولی توصیف می کنند.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 15:43 توسط فرهمند
|
جمعه ۳۰ مرداد ساعت ۱۹:۱۵ دو تیم استقلال و فولاد در استادیم آزادی بازی دارن ، این اولین بازی دو تیم پر طرفدار استقلال و پیروزی در فصل جدید با حضور تماشاگر ، از همه خواهش میکنم (پرسپولیسی ها و استقلالی ها) که با لباس و پرچم های سبز خود به استادیوم بیان تا یک بار دیگه قدرت جنبش سبز و به رخ همه بکشیم ، در ضمن از همه خواهش میکنم این لوگورو هم پخش کنند
چند نکته خیلی مهم در مورد استادیوم:
اول اینکه از لحاظ استراتژیک استادیوم بهترین جا برای اجتماعه. چون تلویزیون مجبوره پخش زنده داشته باشه و اگر به خواست خدا روزی بتونیم اونجا رو پر کنیم این امکان به وجود می آد که تصویر جنبش عظیم سبز رو به تلویزیون تحمیل کنیم. تصورشو بکنید که صدهزار نفر تو یه مسابقه نه چندان مهم شرکت کنن و شعار یا حسین میر حسین بدن…. در ضمن اونجا از هر جای دیگه ای امن تره.
می تونید پرچمهای آبی ببرید و پرچمهای سبزتونو تو لباسی جایی قایم کنید. بعد پرچم سبز بزنید رو چوب. در مورد هماهنگی برای شعارها مواظب باشید. اگه یه نفر به تنهایی اینکارو بکنه شناساییش می کنن و بعد… می تونید از طریق شبکه های مجازی یه گروه ۵۰ ۱۰۰ نفره تشکیل بدید که کنار هم نشستن و با هم به طور هماهنگ شعارا رو شروع می کنن. بعدش خودش می پیچه. حتی گروهای دو تایی روبروی هم هم میشه که جواب همو بدن.
توجه داشته باشید که گارد ویژه تو مواقع عادی هم اونجا هست. از دادن شعارهای داغ فعلا بهتره خودداری کنیم. یادمون باشه که این حرکت نوپاست و نباید بذاریم سرکوبش کنن.
کار دیگه ای که می شه کرد موج مکزیکی با علامت V یا پیروزیه.
از اونجا که این حرکت نوپاست باید نهایت احتیاطو در نظر گرفت. من توصیه می کنم تو طبقه دوم جمع بشیم.
یه نکته خیلی مهم که تو دراز مدت جواب می ده و من مطمئنم که اتفاق می افته مقابله با آدمهای بی فرهنگ و شعارهای رکیکه. بذارید بعد شیش هفت ماه که این حرکت تو استادیوم شروع شد به همه ثابت بشه که جنبش سبز از آدم هایی متمدن و با فرهنگ تشکیل شده و می تونه هر جایی رو اصلاح کنه. اصلاح رو از استادیوم شروع کنیم.
من مطمئنم که این حرکت با اطلاع رسانی همگانی و به مرور زمان می تونه به یه استراتژی موثر تبدیل بشه و دست صدا و سیما بسته بشه. آخرین نکته: تو کشوری که آزادی نیست، فوتبال دیدن و تعصبات تیمی دیگه بی معنیه. دیگه کدوم استقلال کدوم پرسپولیس؟ همه پاشید بیاید. همه با هم. هر وقت که شد… در ضمن بذاریم اون بدبختا هم بازیشونو بکنن. اگه خدای نکرده گلی هم زدن تشویقشون کنیم!
خواهش می کنم اگر مطالب من به نظرتون مفید اومد اون رو حتی بدون ذکر نام در جاهای مختلف نقل کنید تا یه حرکت منسجم و بدون خطر راه بیوفته.
باید شعار داد در حدی که صدا و سیما مجبور به قطع صدای ورزشگاه شود در ضمن بهتره شعارهایی نظیر مرگ بر دیکتاتور داده نشه.بهترین شعار یا حسین میرحسینه قبلش برای اعلام آمادگی باید شعار روبرو آماده باش رو بدین و سپس شروع کنید یا حسین… میرحسین.در ضمن از ته قلبم حسرت میخورم کاش مرد بودم .امیدوارم اینقدر حضورتون پررنگ و صداتون بلند باشه که جای خالی ما زنها احساس نشه
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 19:8 توسط فرهمند
|
چند نکته خیلی مهم در مورد استادیوم:
اول اینکه از لحاظ استراتژیک استادیوم بهترین جا برای اجتماعه. چون تلویزیون مجبوره پخش زنده داشته باشه و اگر به خواست خدا روزی بتونیم اونجا رو پر کنیم این امکان به وجود می آد که تصویر جنبش عظیم سبز رو به تلویزیون تحمیل کنیم. تصورشو بکنید که صدهزار نفر تو یه مسابقه نه چندان مهم شرکت کنن و شعار یا حسین میر حسین بدن…. در ضمن اونجا از هر جای دیگه ای امن تره.
می تونید پرچمهای آبی ببرید و پرچمهای سبزتونو تو لباسی جایی قایم کنید. بعد پرچم سبز بزنید رو چوب. در مورد هماهنگی برای شعارها مواظب باشید. اگه یه نفر به تنهایی اینکارو بکنه شناساییش می کنن و بعد…
می تونید از طریق شبکه های مجازی یه گروه ۵۰ ۱۰۰ نفره تشکیل بدید که کنار هم نشستن و با هم به طور هماهنگ شعارا رو شروع می کنن. بعدش خودش می پیچه. حتی گروهای دو تایی روبروی هم هم میشه که جواب همو بدن.
توجه داشته باشید که گارد ویژه تو مواقع عادی هم اونجا هست. از دادن شعارهای داغ فعلا بهتره خودداری کنیم. یادمون باشه که این حرکت نوپاست و نباید بذاریم سرکوبش کنن.
کار دیگه ای که می شه کرد موج مکزیکی با علامت V یا پیروزیه.
از اونجا که این حرکت نوپاست باید نهایت احتیاطو در نظر گرفت. من توصیه می کنم تو طبقه دوم جمع بشیم.
یه نکته خیلی مهم که تو دراز مدت جواب می ده و من مطمئنم که اتفاق می افته مقابله با آدمهای بی فرهنگ و شعارهای رکیکه. بذارید بعد شیش هفت ماه که این حرکت تو استادیوم شروع شد به همه ثابت بشه که جنبش سبز از آدم هایی متمدن و با فرهنگ تشکیل شده و می تونه هر جایی رو اصلاح کنه. اصلاح رو از استادیوم شروع کنیم.
من مطمئنم که این حرکت با اطلاع رسانی همگانی و به مرور زمان می تونه به یه استراتژی موثر تبدیل بشه و دست صدا و سیما بسته بشه.
آخرین نکته: تو کشوری که آزادی نیست، فوتبال دیدن و تعصبات تیمی دیگه بی معنیه. دیگه کدوم استقلال کدوم پرسپولیس؟ همه پاشید بیاید. همه با هم. هر وقت که شد… در ضمن بذاریم اون بدبختا هم بازیشونو بکنن. اگه خدای نکرده گلی هم زدن تشویقشون کنیم!
خواهش می کنم اگر مطالب من به نظرتون مفید اومد اون رو حتی بدون ذکر نام در جاهای مختلف نقل کنید تا یه حرکت منسجم و بدون خطر راه بیوفته.